میرعماد حسنی قزوینی (۱۵۵۴-۱۶۱۵ میلادی/ ۹۶۱-۱۰۲۴ ه.ق)[۱]خوشنویس پرآوازه و از سرآمدان هنر خوشنویسی ایرانی و بزرگترین خوشنویس در خط نستعلیق است.[۱] میرعماد از سادات حسنی بود و از این رو رقمِ یا امضایش اغلب «میرعماد الحسنی» بود.
اهمیت هنری
خط میرعماد در زمان حیاتش نه تنها در ایران و دربار صفوی بلکه در دربار گورکانیان هند و پادشاهان عثمانی نیز آوازهای بلند مرتبه داشت. گفته میشود که خط او را در زمان حیاتش با طلا معاوضه میکردند .
بايد اذعان داشت ميرعماد يك شخصيت فراملی است كه مسلماً صاحب پربارترين آثار هنری برای ايران است. آثار مير گواه اين مطلبند كه مير به دو اصل نهايی تز اصول دوازدهگانه حوشنویسی یعنی شأن و صفا، رسيده است. خط مير دارای چنان زيربنای محكمی است كه حتا در زمان حیاتش تأثير فراوانی بر معاصرين خود داشت و همینطور پس از وی چندین قرن خوشنویسان از روی قطعاتش مشق کردهاند هر چند هیچکدام نتوانستند به جایگاه او دست یابند. مير عماد هنرمندی آزاده، بلند نظر و وارسته بود و با شاگردان خود چنان بود كه آنان از عالم استاد و شاگردی قدم فراتر نهاده و روابط مريد و مرادی يافته بودند و حتّی بعضی برای مير جنبه ظهور كرامات نيز قائل شدهاند. مير صدها شاگرد برجسته تعليم و تربيت نمود كه هر كدام نامآورانی شدند كه نام و هنرشان پشتوانه فرهنگ كشور ايران است.[۲] افزون بر خوشنویسان ایرانی مقلدان خط ميرعماد در میان خوشنویسان عثمانی و هند فراوان بودهاند. [۳]
میرعماد با پالایش خطوط پیشینیان و زدودن اضافات و ناخالصیها از پیکره نستعلیق و نزدیک کردن شگرف نسبتهای اجزای حروف و کلمات، به اعلا درجه زیبایی یعنی نسبت طلایی رسید و قدمی اساسی در اعتلای هنر نستعلیق برداشت. با بررسی اکثریت قاطع حروف و کلمات میرعماد متوجه میشویم که این نسبت به عنوان یک الگو در تار و پود حروف و واژهها وجود دارد و زاویه ۴۴۸/۶۳ درجه که مبنای ترسیم مستطیل طلایی است، در شروع قلم گذاری و ادامه رانش قلم، حضوری تعیین کننده دارد. این مهم قطعاً در سایه شعور و حس زیباییشناسی وی حاصل آمده، نه آگاهی از فرمول تقسیم طلایی از دیدگاه هندسی و علوم ریاضی. میرعماد این نسبتها را نه تنها در اجزای حروف بلکه در فاصله دو سطر و مجموعه دو سطر چلیپاها و کادرهای کتابت و قطعات رعایت میکردهاست.[۴] وی چلیپانویسی و قطعهنگاری را به مرتبه یک فرهنگ ارتقا داد و به عنوان هنری مستقل از کاربرد خط نستعلیق در قاب تاریخ نشاند.[۵]
میرعماد ذوق شعر نیز داشته و اشعاری به او منسوب است. [۶]
زندگی
تولدش سال 961 در قزوين و مرگش 1024 بوده[۷] از خاندان بزرگ سيفی قزوين بود كه نامش را به روايتی «محمد» گذاردند كه بعدها به «عمادالملك» و «ميرعماد» مشهور شد و شهرت وی سراسر ممالك گيتی را فراگرفت. نسبت او چنانكه در دستنويسهایش مشاهده میشود از سادات بلند مرتبه حسنی بوده و جد او از كاتبان و كتابداران دوره صفوی در قزوين بوده است.
در كودكی، در قزوين به تحصيل علوم و مبانی خوشنويسی در نزد استادانی چون عیسی رنگ كار و مالک دیلمی پرداخت و در جوانی برای تكمیل هنر خود به تبريز مسافرت كرد و از تعليمات استاد مشهور زمان ملاّ محمد حسين تبريزی بهره گرفت. میگويند ميرعماد روزی قطعهای از خط خود را به ملا محمدحسین تبریزی نشان داد؛ استاد فرمود: "اگر چنين توانی نوشت بنويس وگرنه قلم فرو گذار." مير گفت: "خود نوشتهام". استاد روی او را بوسيد و خط او را روی چشم گذارد و فرمود: "امروز استاد خوشنويسان هستی" و او را از شاگردی بینیاز دانست.[۸]
ميرعماد مدتها از روی آثار استادان ديگری همچون بابا شاه اصفهانی و سلطانعلی مشهدی بخصوص میر علی هروی مشق كرد و از ميان هزاران خوشنويس كه در مدت شش قرن قبل از وی خودنمائی كردهاند سرآمد همه شد و حدّ اين هنر را به سر حد اعجاز و كمال آن رسانيد و در اين هنر به جائی رسيد كه رونق ديگر استادان را شكست.[۹]
میرعماد از تبریز به عثمانی و حجاز رفت و سپس به ایران بازگشت. مدتی در خراسان و هرات به کاتبان کتابخانهٔ فرهاد خان قرامانلو، از امرای لشگریان شاه عباس، پیوست. پس از قتل فرهاد خان به قزوین آمد و در 1008 قمری به اصفهان رفت. عباس دوم دوازده سال بود که به تخت نشسته بود و صفویه در اوج قدرت و شوکت به سر میبرد. از این رو، هنرمندان و صنعتگران راهی اصفهان میشدند تا از نظر مادی و معنوی ترقی کنند. میرعماد نیز عریضهای به نستعلیق در مدح شاه نوشت و برای او فرستاد. شاه را خوش آمد و او را به دربار فرا خواند.[۱۰]
مير با توجه بهاسامى شهرها كه در قطعات و كتابهايى كه نوشته آورده است و سندهاى قديمى، او به حلب، دمشق، عثمانى و حجاز مسافرت كرده و احتمالاً به زيارت مكه معظمه نيز نائل شدهاست و در داخل ايران به اصفهان، قزوين، سمنان، دامغان، طبرستان و خراسان سفر نموده است. [۱۱]
میرعماد تغییراتی در قواعد نستعلیق بهوجود آورد. خط او به حدی متعالی شد که گفته میشود هنوز نظیری برایش سراغ نکردهاند. او شانزده سال در اصفهان اقامت کرد. شاگردان بسیاری را آموزش داد و آثار فراوانی از خود به جا گذاشت. میرعماد از مقربان بارگاه شاه عباس بود و همین حسادت کسانی را برانگیخت. از جمله علیرضا عباسی (با رضا عباسی اشتباه نگیرید، آن یکی نقاش بود و این یکی خطاط) به بدگویی از میرعماد نزد شاه پرداخت و او را سنی مذهب معرفی کرد. میرعماد از چشم شاه افتاد و روز به روز با نیش و کنایهٔ بیشتری با شاه سخن گفت. خشم شاه عباس روزبهروز از کنایههای میرعماد و سعایت عباسی بیشتر شد و سرانجام مقصود بیک قزوینی، رئیس ایل شاهسون قزوین را بر آن داشت که به معاونت اراذل و اوباش بر سرش بریزند و در تاریکی شب هنگامی که میر به حمام میرفت. او را بکشند.[۱۲] گفته میشود از آنجایی که میر مورد غضب شاه بود تا چند روزی کسی جرئت نداشت جنازه اش را جمع کند و به خاک بسپارد.
سرانجام ابوتراب خطاط اصفهانی که از شاگردانش بود چنین کرد.
البته به دلایل مختلف از جمله هنردوستی شاه عباس و بلندطبعی علیرضا عباسی دخالت او در قتل میر را یک افسانه بزرگ ساختگى دانستهاند كه در هيچ يك از منابع قديمى اشاره و ثبت نگشتهاست. [۱۳]
وقتي خبر قتل مير به جهان منتشر شد موجب تاسف و تأثر هنرشناسان گرديد. جهانگير پادشاه هند نامهای به شاه عباس نوشت که چرا ميرعماد را به من ندادی كه در مقابل به وزنش جواهر بدهم. [۱]
مزار او اکنون در اصفهان است. مرگ او به سال ۱۰۲۴ در شصت و سه سالگی زندگیاش اتفاق افتاد.
از میر پسری بنام میرزا ابراهیم و دختری بنام گوهرشاد باقیماند. که هر دو از خوشنویسان چیره دست بودند و پس از مرگ میر همرا بسیاری از خوشنویسان از جمله عبدالرشید دیلمی خواهرزاده و شاگرد میر جلای وطن کرده به هندوستان رفتند. [۱]
آثار
از میر عماد آثار خطی فراوانی به صورت مرقع یا «قطعات متفرقه» به جای مانده است که زینت بخش موزههای معتبر ایران و جهان و مجموعههای شخصی است. برخی از آثار او اکنون به موزهٔ خوشنویسی قزوین واقع در کاخ چهلستون منتقل شدهاند.[۱۴]اخیرا به همت هنردوستان ایتالیایی و آمریکایی مجموعه نفیسی از آثار میرعماد حسنی چاپ شده است و به همت موزه متروپولیتن نیویورک در دسترس علاقه مندان خط ناب نستعلیق ایرانی قرار گرفته است. آثار ميرعماد در «مرقع سنپطرزبورگ» يعنى همان مرقع ميرزا مهدى خان منشى نادرشاه، كه احتمالاً در سالهاى انقلاب مشروطيت كتابخانه سلطنتى ايران آن را به روسها فروخته است، دیده میشود.[۱۵] این مرقع اخیرا به طور کامل چاپ شده و صفحاتی از آن به نام «کرشمه ساقی» در ایران انتشار یافتهاست. رساله بابا شاه اصفهانی نیز به خط اوست.
شاگردان
میرعماد شاگردان زیادی تربیت کرد. ازجمله معروف ترین آنها میتوان به این افراد اشاره کرد:[۱]